تبلیغات
مرند - میاب

برنامه ریزی برای بهار سال 1395 روستای میاب

جمعه 4 دی 1394 11:10 ق.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسم الله الرحمن الرحیم 
امروز اول دی ماه سال 1394 است و زمستان چهره  زیبای خود را هر چند سرد وکمی خشن به اهالی وساکنین ثابت واندک آن نشان می دهد .تا چشم به هم بزنیم این سه ماه نیز به اتمام خواهد رسید .و کم کم زمزمه استفاده از طبیعت وکوچ به میاب از اواسط فروردین ماه آغاز خواهد شد ،واکثر مردم چه شهر نشین وچه ساکنین دائمی بدون اینکه کوچکترین تاثیری به بهبود وضعیت ومناطق عمومی میاب داشته باشیم ،خود مبلغ استفاده عموم از آن میشویم و البته اهالی میاب حقشان است از طبیعت استفاده ولذت ببرند حرفی نیست ،در این راستا خواسته یا نا خواسته کمک میکنیم از اطراف روستا وشهرستان مرند وتبریز آشنا و غریبه جهت استفاده از طبیعت وآب وهوای بهاری میاب به آنجا سرازیر بشوند .این در حالی است که تا به حال هیچ برنامه ایی نه از سوی مسئولین و نه از سوی اهالی خود جوش و طرفدار محیط زیست برای سازماندهی وساماندهی و ایجاد منبع درآمد از این راه برای روستا از مراجعه کنندگان دریافت نشده است  .لذا در مدت سه ماهی که زمان داریم و مجددا خواهیم دید که در فصل بهار از گوشه وکنار به ییلاق سرازیر شده وتوسط اندکی از مراجعه کنندگان انواع واقسام فرهنگها وناهنجاریهاو بدعتهای زشت  به این منطقه تحمیل خواهد شد  .چون برنامه ای وکنترلی در کار نیست با ورود افراد بی مسئولیت .  اولا طبیعت ومحیط زیست را تخریب وآلوده  میکنند ثانیا تا آنجا که لازم بدانند و دوست داشته باشند با انواع واقسام خودرو وموتور سیکلت با بی ملاحظگی تردد میکنند وآنچه که دلشان بخواهد از قبیل ریختن زباله وآشغالهای فراوان به محیط پاک وسالم آنجا اضافه میکنند ،و رفتارها ی زشت وزننده ای که اکثر ماها دیده ویا شنیده ایم هم از خود بروز میدهند و بدون اینکه ریالی به اهالی روستا ویا برای بهبود وضعیت آنجا سود دهی  داشته باشند ،با سرعت سر سام آور آنجا را ترک می کنند ،از اینها گذشته در اقصا نقاط واطراف شهرستان و منطقه از خلوت ودنج بودن محیط برای انجام اعمال خلاف ودور از شان از قبیل مصرف مشروبات الکلی ومواد مخدر و انواع واقسام کارهای غیر اخلاقی که اشاره به آنها جایز نیست ،برای هم تعریف و تمجید می کنند .و به نظر میرسد بی راه هم نمی گویند چون دقت کنیم میبینیم انواع خودرو سواری و وانت با تعدادی جوان ناشناس   وموتور سوار با ترک نشین دختر و پشت سر آنها  انواع واقسام دوربینهای فیلم برداری ودیدبانی وغیره وارد منطقه شده و چون کنترلی نیست این محیط را برای خود امن میدانند .لذا بر همگان مخصوصا مسئولین محترم شورای اسلامی ودهیار محترم رو ستا و پایگاه مقاومت بسیج روستا لازم است .با رایزنیهای لازم با ارگانهایی نظیر سازمان محیط زیست وبخشدار محترم مرند وبهداشت و با ایجاد پست باز رسی وکنترل در مدخل ورودی روستا  جلوی این فرهنگ غلط واستفاده غلط از طبیعت واز تخریب آن جلو گیری کنیم وبا کمک هم وارائه راهکارهای لازم وبرنامه ریزی صحیح همدیگر را یاری واز به حدر رفتن زمان جلو گیری کنیم ومحیط را برای استفاده افراد سالم امن و برای افراد بی ملاحظه نا امن کنیم  . 

آخرین ویرایش: شنبه 5 دی 1394 08:56 ب.ظ
دیدگاه ها ()

کار مندی، قبل وبعد از باز نشستگی

شنبه 23 آبان 1394 10:04 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسم الله الرحمن الرحیم 
یکی از دوستان وهمکاران   دوران اداری را که سه چهار سال پیش باز نشسته شده بود دیدمش ،گرفته وناراحت بود از همه چیز وهمه کس گله مند بود ،از روزگار از دوستان از زن وفرزندان از کاسبهای محل ووووو دل پری داشت حسابی کلافه وسر در گم بود از من خواست کمی با هم گپ بزنیم .بعد از کلی صحبت از من خواست شرح حالی برایش بنویسم این بود چند ساعتی پای صحبت ایشان نشستم او گفت ومن گوش کردم .چند روز بعد مطلبی را که نوشته بودم البته اولش کمی بصورت طنز گونه وبعد تا انتها مطالب را براش خوندم آهی کشید وبنظر مرسید کمی سبکتر شده باشد ولی همچنان گله مند بود وشاکی وچنین می گفت . 
چند روز بعد از باز نشستگی .میری همان اداره .نگهبان می پرسه آقا کجا ، با ترس ولرز کار دارم . بار دوم بعد از چند هفته میری همان اداره این بار نگهبان کلمه آقا را هم فاکتور میگیره گفتم کجا ،باز نشسته هستم .رئیس جلسه داره گفته کسی را راه ندم .
(این در صورتیست که همان رئیس چند سال پیش معاون همین کارمند بوده ) بیرون از اداره ،می رسی به دوستان چند ساله ات .سلام کجایی با با دلم برات تنگ شده .میگم دیگه ا داره نیستم باز نشسته شدم .سرشو میندازه پایین و بدون خدا حافظی میره .(انگار جانی دیده ) در رانندگی اشتباه میکنی ،با کلی بد وبی راه طرف میگه اگه به درد کاری میخوردی همان اداره نگهت میداشتن .
از مغازه محل دیر خرید می کنی ،میگه اگه نون رسون بودی که تو همون اداره نگهت می داشتن . به همسایه دیر سلام میکنی  .میگه تو اداره بود اعصابمون راحت بود کمتر ریختشو میدیدیم .. زود سلام میکنی ،میگه حالا بیکار شده دیگه ولمان نمی کنه ،چپ وراست سلام ،سلام .انگار قرص سلام خورده ..از جلوی نونوایی رد میشی آقا ته صف ..میوه فروش آ قا میخوای سوا کنی نداریم . 
می رسی به خونه .  خانم خونه .این همه  استراحت میکنی بست نیست ،خسته نشدی . تنها فقط یک روز تا ساعت 8 صبح خوابیدی ،تحمل نمیکنه امروز سری به مادرت بزن بنده خدا پیرزن چه گناهی کرده که مادر تو شده .این در صو رتیست که قبل از باز نشستگی سر رفتن من دعوا بود .--خرید نرو تو سلیقه نداری ، حالا اگه جرات داری سینه خود را صاف کنی ویا سرفه کنی ، چه خبرته این همه سر  و صدا نوبر والله ..جرأت داری سیب را گاز بزن طوری که صداش در بیاد .این هم سیب خوردنشه سی سال در اداره بوده فرهنگ میوه خوردن را یاد نگرفته ...اشتباه کنی پرتقالو بد پوست بکنی ،گل بود وبه سبزه نیز آراسته شد .
اگه اشتباه کنی موقع چای خوردن آن را فوت کنی ،انگار دیروز از ده اومده ،آدم ندیده . می بینی  تحمل تو را ندارند لب به سخن باز می کنی زن وفرزند با پوز خند .میگن تو فکرت قدیمیه حرف نزنی بهتره  ...اگر اشتباه کنی یک چیزی را دو بار از بچه یا خانم سوال کنی ، گوشات هم که کره .سنت بالا رفته از راه رفتنت ایراد میگیرن از همراهی با شما در کوچه وبازار عارشون میاد . نوع لباس پوشدنت برایشان عذاب آور است .تلویزیون نگاه میکنی این هم شد برات نون وآب در سن شست سالگی میگن مرد بد آموزی داره .جرأت داری یک روز عصرانه بخور ،شکم باز کرده .بخوای گردش بری ماشینو نبر لازمش دارم .میخوای بری دیدن مادر زن ،آنها مثل ما نیستند نیاز به استراحت دارند .از اودکلن استفاده می کنی ، این پیف پاف چیه به خودت می زنی ..امروز قراره دوستان بچه ها به منزل بیان برو پارکی جایی شب بیا .قراره خواستگار برای دخترمان بیاد اولین بار تو را نبینند بهتره بچه ها سر شکسته میشن .ووووو
ولی قبل از باز نشستگی وقتی باها ت روبرو میشدند با بهترین وبا ارزشترین جملات مثل عزیزم شروع میشد مثلا آقا خوش اومدی  خسته نباشی . امروز کارت زیاد بود ،برو یه دوش بگیر تا خستگیت درآد .نوشیدنی چای قهوه شربت چی میل داری .اداره چه خبر .تو خسته ایی ا مروز خریدو  خودم انجام میدم . معلومه زیاد صحبت کردی صدات گرفته میرم برات دمنوش ختمی گل گاوزبون دم کنم . عزیزم امروز بهترین اودکلن دنیا را به خودت زدی محشره .بچه ها سر و صدا نکنید بزارید با با تون استراحت کنند .بچه ها خواستین دوستانتان را دعوت کنید حتما باید باباتون باشه .وووووو   و چندین عزیزم  ،عزیزم گفتن خانم وتحویل گرفتن دوستان وکاسبهای محل بی دلیل نبود .برای آنها مرسیدم برای آنها در اداره مشگل گشا بودم .برای کاسبهای محل ستون اقتصادی بودم وبرای زن وفرزندان خود بهترین سرمایه خود که همان عمرم باشه در راهشان گذاشته بودم.
وبه این دلیل مورد عنایت خانم قرار میگرفتم که حقوق +اضافه کار +حق ماموریت +پاداش آخر سال +عیدی آخر سال +سایر ا متیازات +زر وزیور که همگی توسط همین کارمندبدست می آمد وبه منزل سرازیر میشد .بعضی از کارمندان بعد از بازنشستگی آنقدر بی محلی میبینند وچپ وراست ازش ایراد میگیرند و تحقیر می شوند . که خود کارمند به این نتیجه می رسه که ای دل غافل همه این قربون صدقه رفتنها و عزیزم ،عزیزم گفتنها به خاطر وجود ت نبوده بلکه ......... 
و به این نتیجه میرسی که تو نیز مثل خیلی چیزها تاریخ انقضاء داری و تاریخ مصرفت تمام شده ویا در حال تمام شدن است .واگر از بی مهری وبی حرمتی وتنهایی وتحقیر دق نکنی ،سکته نکنی واز تنهایی گوشه نشین نشی وبه خانه سالمندان پناه نبری ویا بعد از عمری در ساختمانهای مرفهین نگهبانی ندی  باید در خلوت خود با صدای بلند وتاسف بار بگی ،خدا حافظ زحمات چندین ساله من ،  خدا حافظ حرمتها خدا حافظ دنیای بی معرفت خدا حافظ جان کندنها ی بی مورد ، خدا حافظ ظاهر بینها خدا حافظ زحمتها وارزشها خدا حافظ ای خون دل خوردنها    وخدا حافظ اخلاقها وشاید صدها خدا حافظی دیگر .  این داستان باز نشسته ای بود که برایم تعریف کرد والبته همه بندگان خدا اینطور نیستندو هستند کسانی که در راه عزیزانشان فداکاری و از خود گذشتگی میکنند وتا آخر پای عهد وپیمانی که با هم بستند ایستادگی میکنند ولی اگر در جامعه کافیست دلی بشکند وبرنجد اثر بد خود را خواهد گذاشت .بکوشیم همه خوب باشیم و خوب بودن را از خوبها یاد بگیریم . 
 

آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 آذر 1394 11:18 ب.ظ
دیدگاه ها ()

حضور نماینده محترم شهر ستان مرنددر روستای میاب

چهارشنبه 20 آبان 1394 10:50 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسمالله الرحمن الرحیم 
در طول یک سال اخیر  فکر می کنم این بار دوم است که نماینده محترم شهرستان مرند در مجلس شورای اسلامی ایران در  روستای میاب حضور پیدا میکنند .اگر می بینید مردم میاب به دیده تردید به حضور نماینده منتخب خود در روستا نگاه می کنند ،و آن را بی ارتباط با نزدیک شدن انتخابات  آینده نمی دانند باید کمی به آنها حق داد . بازدیدهای مقطعی و گاهاَ اعزام یک دستگا ه لودر ویا بیل مکانیکی آن هم بدون برنامه ومشخص بودن پروژه ای و کار خاصی ،دردی ویا مشکلی از مشکلات اساسی روستا را حل نمی کند .ما باز هم حضور ایشان را به فال نیک میگیریم واز مردم و مسئولین محترم میاب تقاضا میکنیم در چنین مواقعی خواسته های اساسی را مطرح کنند وتا حصول نتیجه آن را پیگیری کنند تا ثابت شو د این آمدن و رفتنها به نفع اهالی روستای میاب هست یا نه ،انشاءالله که باشد  .من در اینجا به چند مورد از دها مورد مشکلات اشاره میکنم .
1--- جاده الکی تا میاب .فاقد علائم راهنمایی ورانندگی است  که اگر یک راننده نا وارد در آنجا رانندگی کند ،با بودن این همه پیچ وخم راننده دچار حادثه خواهد شد .
2--نبود خط کشی مناسب سطوح جاده رنگ ترافیک بکار برده شده آنقدر بی کیفیت و فاقد پوشش لازم است که با اولین بارندگی آثار خط کشی از بین رفته ویا آنقدر بی اثر وکم رنگ می شود که هنگام شب وتاریکی راننده جاده را گم می کند . که به نظر من مسئولین یا احساس خطر نمی کنند یا هنگام تردد از آن جاده  خسته هستند ویا فکرشان مشغول برنامه های آینده خود می باشد .
3--مشکل بعدی عدم وجود دکل مخابراتی در روستا می باشد . که وقتی مردمی را می بینی که برای تماس با تلفن همراه  بر فراز     پشت بامها این طرف آن طرف جابجا مشوند شاید مکانی را بیابند تا تلفن همراهشان آنتن بدهد . ویا در ورودی روستا ویا در پستی بلندی های روستا مثل آدمها ی گنج یاب دنبال مکان مناسبی می گردند که تماس بر قرار کنند . که این نوع رفتارها که نا خواسته از مردم سر می زند زیبنده مردم با فرهگ میاب نمی باشد .
4-- و سایر مشکلات و کمبودها که محسوس است ونیاز به گفتن نمی باشد .که تکرار مکررات میشود وبنظر مشکلاتی نظیر ، مشکلات فوق الذکر. و با بازدید دو بار در طول یک دوره چهار ساله  ویا با اعزام  یک دستگاه لودر حل نمی شود .و ما از این طریق وطرقهای مختلف از حضور نماینده منتخب خود تقاضا داریم در عمل ثابت کنند که این بازدیدها جهت رفع مشکلات حوزه انتخابی خود میباشد نه به خاطر در پیش بودن انتخابات آنوقت است ما اها لی روستای میاب با آغوش باز از ایشان استقبال خواهیم کرد .

آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 آبان 1394 09:13 ق.ظ
دیدگاه ها ()

تار یخچه مختصر هوا پیمایی کشوری در ایران

پنجشنبه 14 آبان 1394 09:59 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسم الله الرحمن الرحیم
در اواخر جنگ جهانی اول و در یکی از روزهای سال 1296 شمسی اهالی تهران برای اولین بار هوا پیمایی را مشاهده نمودند که در ارتفاع پایین بر فراز شهر تهران پرواز می کرد . وچون در آن موقع در تهران فرودگاهی وجود نداشت . خلبان در محل وزارت امور خارجه و شهربانی کل بر زمین نشست .
این هوا پیما از نوع (وربلیریر    werb l irier  ) و ساخت کشور روسیه بود که آن را بصورت صندوقی از قطعات از راه بندر انزلی با اتومبیل به تهران حمل و پس از سوار کردن قطعات توسط خلبان روسی به پرواز در آمد .
1-- نخستین هوا پیمایی که بر فراز آسمان ایران به پرواز در آمد . بلریو 11  بود این هوا پیما در سال 1292 خورشیدی از روسیه به تهران پرواز کرد .
نام خلبان روس کوز مینسکی بود .
2-- نخستین مکانی  در ایران که یک هوا پیما در آن به زمین نشست . میدان مشق دیویزیون قزاق .(محل فعلی وزارت امور خارجه و نیروی انتظامی )بود .
3-- نخستین مکانی که  هوا پیما در آن به پرواز در آمد محله بی سیم بود .
4-- نخستین ایرانی که دوره آموزش خلبانی دید . کلنل محمد تقی خان پسیان بود .(در کشور آلمان )
5-- نخستین فرودگاه در ایران قلعه مرغی بود . (که در سال 1301خورشیدی به بهره برداری رسید )
6 --نخستین خلبان ایرانی سرهنگ احمد خان نخجوان بود .که دوره خلبانی را در کشور فرانسه گذرانده و نخستین پرواز او در سال ( 1303 ) بین ایران و پاریس بود .
7--نخستین هوا پیمایی که ایران خریداری کرد .(یونکرس اف 13 ) ساخت کشور آلمان برای ارتش ایران بود .
 در مو رد صنعت هواپیمایی مطالب بسیاری هست که اگر خدا بخواهد در آینده منابع آن را جهت مطالعه علاقه مندان معرفی خواهیم نمود . 



آخرین ویرایش: جمعه 15 آبان 1394 11:24 ب.ظ
دیدگاه ها ()

پندی به فرزند

پنجشنبه 14 آبان 1394 09:27 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسم الله الرحمن الرحیم

ای  جان فرزند !
هزار حکمت آموختم که از آن چهار صد انتخاب کردم واز آن چهار صد ، هشت کلمه بر گزیدم که جامع کلمات وحکمت است .

دو چیز را هیچ وقت فراموش مکن ،       1--- خدا را .                                                                   2--- مرگ را .

دو چیز را همیشه فراموشکن     ،         1--- به کسی که  خوبی کردی .                        2--- کسی که به تو بدی کرد .

و اما چهار چیز دیگر ،

       1--- در مجلسی وارد شدی ، زبان نگه دار .

       2--- در سفره ای حا ضر شدی ، شکم نگه دار .

      3--- در خانه ای وارد شدی ، چشم نگه دار .

      4--- در نماز ایستادی ، دل نگه دار .

                                                                                                                                        پیر  هرات (خواجه عبدالله انصاری )
 

                                                                                                                                                                                   
                                                                                                                                                                                

آخرین ویرایش: یکشنبه 1 آذر 1394 10:07 ب.ظ
دیدگاه ها ()

دوست

شنبه 25 مهر 1394 06:50 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بنام  خدا 

یک دوست حتی وقتی کاری می کند که آن را  دوست ندارید ، هنوز دوست شماست .  
اشاره است به داستان چنگیز مغول وشاهین دست آموزش.که روزی چنگیز در بیابان بدون آب و غذا 
گرفتار شده بود که مشاهده میکند از صخره ای آب می چکد . ظرف آب خود را زیر صخره قرار میدهد 
تا رفع تشنگی کند همینکه ظرف می خواسته پر بشه پرنده شاهین به پرواز در آمده وظرف آب را خالی میکرده
این داستان دو سه بار تکرار میشه در نهایت چنگیز عصبانی شده وشمشیر را کشیده و شاهین را از وسط 
دو نیم می کند .بعدا که متوجه میشه که آب موجود در سخره سمی بوده که کار از کار کذشته بود . که به مطلب بالا اشاره می کند .
تاج گل 
بزرگی میفرماید به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری .شاخه ای از آن را همین 
امروز به من هدیه کن .
قدر زمان حال را بدانید که گذشته بر نمیگردد و آینده شاید نیاید.
هیچگاه امید کسی را نا امید نکن شاید امید تنها دارایی او باشد .
آدم خشمگین نمی تواند حقیقت را بگوید .
دوست اودی کی ایلان اولا ساشمیا .
دوست اودی  کی   داغ  اولا آ شمیا .
دوست  اودی کی  دریا  اولا  داشمیا .
دوست اودی کی یامان گونده قاشمیا .                              

آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 خرداد 1395 12:52 ب.ظ
دیدگاه ها ()

چشمه باشی وچشمه ملا نوروز میاب

یکشنبه 5 مهر 1394 10:14 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسم الله الرحمن الرحیم 
همانطور که همه میدانیم میدان چشمه باشی ومسجد ملا نوروز و خود چشمه که یک جورهایی از قدیم الایام زندگیمان را مدیون این آب زلال هستیم  در میدان اصلی میاب ودر معرض دید عموم نظیر دوست وآشنا وغریبه قرار گرفته وآبرو واعتبار روستا را نشان میدهد .که در حال حاضر از نظر بهداشتی در وضعیت مطلوبی قرار ندارد  .با وجود اینکه در حال حاضر به همت خود اهالی روستای میاب وکمک دولت جمهوری اسلامی ایران مشکل آب شرب ولوله کشی حل شده ومثل سابق مردم مجبور نیستند برای شستشو ی البسه به چشمه ویا حوض آن مراجعه کنند .لذا با وجود همه این امکانات متاسفانه باز هم شاهد بی ملاحظگی تعداد اندکی از خانواد ه ها هستیم که در انزار عموم غریبه وآشنا وغیره  ..... آنچه که نباید ...از قبیل انواع البسه گرفته تا پتو و رختتخواب تا پشم گوسفند و غیره را با چرخ دستی به سوی چشمه حمل ودر آنجا اقدام به شستشو میکنند و از هیچ کس هم واهمه ای ندارند علاوه بر اینکه  .عمل این افراد حق دیگران را پایمال می کند وفرصت استفاده را از دیگران میگیرد از همه بدتر از نظر بهداشتی آب را برای عموم آلوده میکنند و صحنه ها ی بسیار زشتی را بوجود می آورند .و جالب اینجاست که این اتفاقات از نظر دید عموم ومسؤلین (اعضای محترم شورای اسلامی روستای میاب )و(دهیار محترم روستای میاب ) و از همه مهمتر مسؤل محترم  بهداشت روستای میاب دور نمی ماند که دلیل این همه بی تفاوتی بر ما روشن نیست . واگر ما وامثال ما نیز اعتراض کنیم ویا از سر دلسوزی مطلبی در این مورد بنویسیم باید به حاشیه رانده بشو یم وسایر صحبتها .  در پایان عرایضم می خواهم بگویم بابا والله ماها هم بزرگ شده این آب وخاک هستیم و نسبت به این آب و خاک تعصب داریم و با وجود تمام  تحصیل کرده های ما از قبیل دکتر وسرهنگ وسرتیب مهندس وشاعر ونویسنده ووو........ که در منطقه از این لحاظ میابیها زبانزد عام وخاص هستند .دوست نداریم در بعضی از موارد در مورد ما فکرهای آنچنانی کنند .  بیایید با هم از نعمتهای خدادادی درست استفاده کنیم وشاکر خدا وند باشیم .رعایت بهداشت و نظافت نشانه ایمان است  وجلو گیری از انواع امراض .  

آخرین ویرایش: یکشنبه 5 مهر 1394 11:28 ب.ظ
دیدگاه ها ()

تصاویری زیبا از روستای میاب

شنبه 28 شهریور 1394 01:32 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


ادامه مطلب
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 شهریور 1394 03:34 ب.ظ
دیدگاه ها ()

خود کرده را تدبیر نیست

یکشنبه 15 شهریور 1394 10:37 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام .دوستی در وبلاگ خود در مورد جوانان میاب  چنین نوشته بود ،وقتی که وارد روستای میاب شدم  فکر کردم.
 
در یکی از روستاهای فارسی زبان هستم وجوانان زبان مادری را فراموش کرده ومثل بلبل فارسی صحبت      میکنند در جواب باید به     

این دوستمان عرض کنم که جوانهای ما مقصر نیستند .کدام یک از ماها در طول زندگی شهر نشینی (تهران)

 باکو د کان خود با زبان مادری سخن گفتیم و آنها را تشویق به سخن گفتن به زبان شیرین آذرری کردیم که

الان از آنها انتظار داشته باشیم بر خلاف آنچه که در طول زندگی به آنها آموزش دادیم عمل کنند در این راستا 
 
گاهی نیز دیده می شد بعضیها حتی کسر شأ نشان می شد .

  که فرزندشان آذری صحبت کند .

،که حالا بعد از گذشت سالیان ،سال از آنها توقع داشته باشیم که به زبان مادری و به میل ما سخن بگویند .و باید به یاد بیا وریم 

روزهایی را که حتی آقا وخانم  منزل  با وجود اینکه هر دو آذری زبان بودند وحتی هر دوی آنها به درستی

قادر به تکلم به زبان فارسی نبودند . باز هم به این کار اصرار داشتند . دیگر زمان از دست رفته باید بکوشیم 

تا  نسلها آینده  را به این کار تشویق کنیم .چون    خود  کرده  را   تدبیر نیست.


   


آخرین ویرایش: دوشنبه 16 شهریور 1394 12:58 ب.ظ
دیدگاه ها ()

گلایه از .......

شنبه 14 شهریور 1394 12:01 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسم الله الرحمن الرحیم .چون اهل میاب هستم  مثل همه دوستان در درجه اول در وبلاگ خود اقدام به معرفی تاریخچه زادگاهمان نمودم آن هم نه از خودم بلکه نقل قول بود و شعری نیز در  رابطه با بجان در متن تاریخچه بود .دوستی بدون    مقدمه ، از مطلب وشعری که در متن بوده ایراد گرفته و.....با گفتن این مطلب که دیگر این مطالب منسوخ وکهنه وقدیمی شده ومطلب نو بنویسید وبا این جمله که میاب  مهد مغزهای متفکر است به فرمایشات خود پایان دادند . می خواستم عرض کنم که دوست عزیز ما که هنوز چیزی ننوشتیم که بخواهد نو  ویا قدیمی باشد وتاریچه ای هم که ملاحظه فرمودید همه جا مرسوم است و می  نویسند .لذا با وجود اینکه مطلب خاصی در وبلاگ ما نبود  همین کافی بود که در اولین باز دید توسط ادیب خوش ذوق و اهل  قلم و  متعصب برادر  بزرگوارما جناب  آقای ابوالفضل روزی طلب  مورد تشویق و تمجید قرار بگیریم وما را  امیدوارانه به پیش هدایت کنند . بله فرق بین افراد افتاده و متین با افراد مغرور ومتکبر در اینجاها مشخص می شود ودر خاتمه باید  عرض کنم این دوستمان باید متوجه بشود که غرور آ فت علم ودانش ومعنویات است .

آخرین ویرایش: سه شنبه 6 بهمن 1394 11:37 ب.ظ
دیدگاه ها ()

در خواست از اهالی روستای میاب

سه شنبه 10 شهریور 1394 02:19 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسمه تعالی 
باسلام براهالی محترم روستای میاب. نظر به اینکه پدر اینجانب .مرحوم ابوالفضل مصطفوی.همواره دربین اهالی به طنز گویی وشوخ طبعی معروف بود .وساکنین نیز از پیر وجوان نسبت به ایشان لطف داشتند وهمواره او را دایی ابوالفضل خطاب میکردند.وهمیشه در محفلها ومجالس ودر کوچه و بازارو...... با طنزهایش شادی وخوشحالی مردم را فراهم میکرد.دراین راستا چون گاهاً ودر بعضی مواقع وبه ناچار از اسامی افراد واتفاقاتی که برای آنها افتاده نام میبرده .لذا از عموم دوستان ودوست د اران ایشان وهم ولایتیهای عزیز چه ساکن میاب وچه ساکن تهران تقاضا دارم ایشان را عفو فرمایند .با توجه به اینکه در نظر داریم با همکاری بزرگواری چون آقای ابوالفضل روزی طلب زندگینامه وگفته های ایشان را جمع آوری کنیم .درخواست می کنیم .چنانچه اگر مطلبی ویا گفته هایی که ما از آنها بی خبر هستیم با در نظر گرفتن اصل امانتداری وحفظ حرمت افراد ما را در این    امریاری فرمایید . پدر در مورد افرادی که در قهوه خانه گاهاً از خود تعریف و تمجید میکردند.    همواره گوش میکرد وقتی فرد مورد نظر. میگفت آقا ابوالفضل نظر شمادر این موردچیه میگفت .(گوراخ انشاالله)

آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 شهریور 1394 10:22 ق.ظ
دیدگاه ها ()

عکسی زیبا

شنبه 30 خرداد 1394 09:00 ق.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسم الله الرحمن الرحیم

خوب نگاه کنید شانه تخم مرغ نیست بادست بشر هم کنار هم چیده نشده اند این مکان نیز مثل
خانه وکاشانه ما انسانها صاحب و خالقی دارد .و یکی از مخلوقات خداوند این بنا را ساخته و بصورتی که میبینید در دل طبیعت استتار کرده که از دست مخربین در امان باشد . 
که من وشما ودیگران و........اگر چنانچه اتفاقی آن را یافتیم (لانه کبک ) را عرض میکنم بخاطر چند گرم گوشت وتخم کبک آنجا را تخریب نکرده وبه طبیعت و محیط زیست آسیب نرسانیم. 
چون حیوانات و پرندگان نیز برای خود عالمی دارند.بیایید عالِم باشیم و عالم آنهارا ویران نکنیم.و خود آنها را شکار نکنیم.وبرای اطلاع از عواقب چنین اعمالی به عاقبت شکارچیان نظری بیفکنیم که آنها نیزبه نوعی خود واطرافیانشان در طول زمان شکار شده اند .چون به نا حق هستی گرفته اند .هستی شان بر باد رفته.باشد که همه با هم بکوشیم خود مجری -و برای دیگران مبلغ حفظ طبیعت و محیط زیست باشیم.


آخرین ویرایش: یکشنبه 31 خرداد 1394 03:46 ب.ظ
دیدگاه ها ()

یادی از پدر

شنبه 30 خرداد 1394 08:55 ق.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      




آخرین ویرایش: شنبه 30 خرداد 1394 09:00 ق.ظ
دیدگاه ها ()

عکس هایی از روستای میاب

سه شنبه 12 دی 1391 10:50 ق.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      








آخرین ویرایش: سه شنبه 12 دی 1391 11:05 ق.ظ
دیدگاه ها ()

روستای میاب

سه شنبه 12 دی 1391 09:14 ق.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


از شمال کوههای قلینج و قانلی داغ آن را احاطه کرده است و در جنوب آن زمینهای کشاورزی و دشت وسیع چرمیش قرار دارد و در غرب آن دشت نسبتاَ وسیع گوزئی و گونئی واقع است . و اما از شرق توسط چراگاهها و مزارع کشاورزی به مکان خوش آب و هوایی به نام یئینجه ختم می شود که زمانی دهی بوده مسکون و عده ای در آن منطقه سکونت دلشته اند که عده ای گبر نیز در بین آنها زندگی می کرده اند تعدادی از اهالی آنجا به روستای میاب مهاجرت کرده اند و آن ده به مرور زمان از بین رفته است و از اتفاقات و دلایل از بین رفتن ده اطلاع دقیقی در دست نیست . وجه تسمیه اسم میاب را می توان از آب آشامیدنی میگوار آن ( می + آب ) و یا قرار گرفتن روستا بین دو دره ( هیلین دره ) و ( کارخانه دره سی ) که مقدار آب این دو رودخانه و نسبت کم یا زیاد آنها بستگی به ریزش برف و نزولات آسمانی دارد. نام میاب ( میانه دو آب ) گرفته شده باشد . و اما رجع به دشت چرمیش که اشاره شد ( چر + میش ) که این کلمه ریشه فارسی دارد یعنی چراگاه میش . به گفته اهالی این دشت پهناور روزگاری چراگاه گله های گاو و گوسفند شخص خیر و نیکوکاری به نام « بجان » بوده است و قبر این شخصیت در ضلع جنوب شرق دشت چرمیش واقع است که پیر مراد اهالی روستاهای اطراف از قبیل : هرزندات ‘بابرتین و میاب و میزاب بوده و هست . بجان به بخشندگی و گذشت مشهور بوده است گویند بر اساس قحطی و خشکسالی تمام احشام و دارایی او از بین میرود و اهالی اطراف به او پیشنهاد گاو چرانی میدهند و او از این پیشنهاد و نمک نشناسی رنجیده خاطر و دلشکسته میشود و از روزگار خود اینگونه شکوه میکند: بجانا دئدیلر گل گت ناخیرا بجان بئل باغلامازدی یوزیوک تاخیلا بجان بودر دیلن اﺆلجک اولدی چرمیشین دﺆزونده قالاجک اولدی به به جان گفتند بیا برای ما گاو چرانی کن زمانی که بجان به هزاران تن کمر نمیبست به جان با این درد مردنی شد و در پهن دشت چرمیش ماندنی شد و اینک دشت چرمیش و املاک بجان بصورت اوقافی چراگاه و محل کشت و کار مردم اطراف شده است . از دشت چرمیش که بگذریم در سرازیری آن دره اﺆلن واقع شده است این دره با آبشار های بلنئ و سنگ های خارا عظیم الجثه بسیار دیدنی است و راه رسیدن به روستای میاب از بین این دره می باشد که راه و محل گذر ایلات و عشایر یکانات به ییلاق خوش آب و هوا قره چی می باشد. روستای میاب تنها از طریق همین راه با شهر ارتباط پیدا می کند و در حال حاضر آسفالته ماشین رو می باشد. از نمونه یافته های زیر خاکی پیداست که روستای میاب به حدود حکومت ساسانی مسکون بوده است ولی در نوشته های نویسندگانی چون صمد سرداری نیا و رحیم رئیس نیا این روستا محل گذر قوم آسی و اقوام ماننایی از آسیای میانه به سوی آسیای جنوب غربی بوده است ( نقل به مضمون ). از نظر باستانی و دارای تمدن بودن اثری که بشود به آن استناد کرد موجود نیست ولی در محل بین تلاقی دو کوه قیلینج و قانلی داغ محلی به نام کلیسا واقع است که مسیر گذر قوم هایی از آسیای میانه به سوی آسیای صغیر می باشد.و همچنین اصطلاح و واژه های فارسی دری در این روستا نشان از مراوده قومیت های مختلف با یکدیگر بوده است .

 


آخرین ویرایش: سه شنبه 12 دی 1391 11:04 ق.ظ
دیدگاه ها ()

درباره وبلاگ


نویسندگان

  • مصطفی مطصفوی(15)