تبلیغات
مرند - میاب

کار مندی، قبل وبعد از باز نشستگی

شنبه 23 آبان 1394 10:04 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسم الله الرحمن الرحیم 
یکی از دوستان وهمکاران   دوران اداری را که سه چهار سال پیش باز نشسته شده بود دیدمش ،گرفته وناراحت بود از همه چیز وهمه کس گله مند بود ،از روزگار از دوستان از زن وفرزندان از کاسبهای محل ووووو دل پری داشت حسابی کلافه وسر در گم بود از من خواست کمی با هم گپ بزنیم .بعد از کلی صحبت از من خواست شرح حالی برایش بنویسم این بود چند ساعتی پای صحبت ایشان نشستم او گفت ومن گوش کردم .چند روز بعد مطلبی را که نوشته بودم البته اولش کمی بصورت طنز گونه وبعد تا انتها مطالب را براش خوندم آهی کشید وبنظر مرسید کمی سبکتر شده باشد ولی همچنان گله مند بود وشاکی وچنین می گفت . 
چند روز بعد از باز نشستگی .میری همان اداره .نگهبان می پرسه آقا کجا ، با ترس ولرز کار دارم . بار دوم بعد از چند هفته میری همان اداره این بار نگهبان کلمه آقا را هم فاکتور میگیره گفتم کجا ،باز نشسته هستم .رئیس جلسه داره گفته کسی را راه ندم .
(این در صورتیست که همان رئیس چند سال پیش معاون همین کارمند بوده ) بیرون از اداره ،می رسی به دوستان چند ساله ات .سلام کجایی با با دلم برات تنگ شده .میگم دیگه ا داره نیستم باز نشسته شدم .سرشو میندازه پایین و بدون خدا حافظی میره .(انگار جانی دیده ) در رانندگی اشتباه میکنی ،با کلی بد وبی راه طرف میگه اگه به درد کاری میخوردی همان اداره نگهت میداشتن .
از مغازه محل دیر خرید می کنی ،میگه اگه نون رسون بودی که تو همون اداره نگهت می داشتن . به همسایه دیر سلام میکنی  .میگه تو اداره بود اعصابمون راحت بود کمتر ریختشو میدیدیم .. زود سلام میکنی ،میگه حالا بیکار شده دیگه ولمان نمی کنه ،چپ وراست سلام ،سلام .انگار قرص سلام خورده ..از جلوی نونوایی رد میشی آقا ته صف ..میوه فروش آ قا میخوای سوا کنی نداریم . 
می رسی به خونه .  خانم خونه .این همه  استراحت میکنی بست نیست ،خسته نشدی . تنها فقط یک روز تا ساعت 8 صبح خوابیدی ،تحمل نمیکنه امروز سری به مادرت بزن بنده خدا پیرزن چه گناهی کرده که مادر تو شده .این در صو رتیست که قبل از باز نشستگی سر رفتن من دعوا بود .--خرید نرو تو سلیقه نداری ، حالا اگه جرات داری سینه خود را صاف کنی ویا سرفه کنی ، چه خبرته این همه سر  و صدا نوبر والله ..جرأت داری سیب را گاز بزن طوری که صداش در بیاد .این هم سیب خوردنشه سی سال در اداره بوده فرهنگ میوه خوردن را یاد نگرفته ...اشتباه کنی پرتقالو بد پوست بکنی ،گل بود وبه سبزه نیز آراسته شد .
اگه اشتباه کنی موقع چای خوردن آن را فوت کنی ،انگار دیروز از ده اومده ،آدم ندیده . می بینی  تحمل تو را ندارند لب به سخن باز می کنی زن وفرزند با پوز خند .میگن تو فکرت قدیمیه حرف نزنی بهتره  ...اگر اشتباه کنی یک چیزی را دو بار از بچه یا خانم سوال کنی ، گوشات هم که کره .سنت بالا رفته از راه رفتنت ایراد میگیرن از همراهی با شما در کوچه وبازار عارشون میاد . نوع لباس پوشدنت برایشان عذاب آور است .تلویزیون نگاه میکنی این هم شد برات نون وآب در سن شست سالگی میگن مرد بد آموزی داره .جرأت داری یک روز عصرانه بخور ،شکم باز کرده .بخوای گردش بری ماشینو نبر لازمش دارم .میخوای بری دیدن مادر زن ،آنها مثل ما نیستند نیاز به استراحت دارند .از اودکلن استفاده می کنی ، این پیف پاف چیه به خودت می زنی ..امروز قراره دوستان بچه ها به منزل بیان برو پارکی جایی شب بیا .قراره خواستگار برای دخترمان بیاد اولین بار تو را نبینند بهتره بچه ها سر شکسته میشن .ووووو
ولی قبل از باز نشستگی وقتی باها ت روبرو میشدند با بهترین وبا ارزشترین جملات مثل عزیزم شروع میشد مثلا آقا خوش اومدی  خسته نباشی . امروز کارت زیاد بود ،برو یه دوش بگیر تا خستگیت درآد .نوشیدنی چای قهوه شربت چی میل داری .اداره چه خبر .تو خسته ایی ا مروز خریدو  خودم انجام میدم . معلومه زیاد صحبت کردی صدات گرفته میرم برات دمنوش ختمی گل گاوزبون دم کنم . عزیزم امروز بهترین اودکلن دنیا را به خودت زدی محشره .بچه ها سر و صدا نکنید بزارید با با تون استراحت کنند .بچه ها خواستین دوستانتان را دعوت کنید حتما باید باباتون باشه .وووووو   و چندین عزیزم  ،عزیزم گفتن خانم وتحویل گرفتن دوستان وکاسبهای محل بی دلیل نبود .برای آنها مرسیدم برای آنها در اداره مشگل گشا بودم .برای کاسبهای محل ستون اقتصادی بودم وبرای زن وفرزندان خود بهترین سرمایه خود که همان عمرم باشه در راهشان گذاشته بودم.
وبه این دلیل مورد عنایت خانم قرار میگرفتم که حقوق +اضافه کار +حق ماموریت +پاداش آخر سال +عیدی آخر سال +سایر ا متیازات +زر وزیور که همگی توسط همین کارمندبدست می آمد وبه منزل سرازیر میشد .بعضی از کارمندان بعد از بازنشستگی آنقدر بی محلی میبینند وچپ وراست ازش ایراد میگیرند و تحقیر می شوند . که خود کارمند به این نتیجه می رسه که ای دل غافل همه این قربون صدقه رفتنها و عزیزم ،عزیزم گفتنها به خاطر وجود ت نبوده بلکه ......... 
و به این نتیجه میرسی که تو نیز مثل خیلی چیزها تاریخ انقضاء داری و تاریخ مصرفت تمام شده ویا در حال تمام شدن است .واگر از بی مهری وبی حرمتی وتنهایی وتحقیر دق نکنی ،سکته نکنی واز تنهایی گوشه نشین نشی وبه خانه سالمندان پناه نبری ویا بعد از عمری در ساختمانهای مرفهین نگهبانی ندی  باید در خلوت خود با صدای بلند وتاسف بار بگی ،خدا حافظ زحمات چندین ساله من ،  خدا حافظ حرمتها خدا حافظ دنیای بی معرفت خدا حافظ جان کندنها ی بی مورد ، خدا حافظ ظاهر بینها خدا حافظ زحمتها وارزشها خدا حافظ ای خون دل خوردنها    وخدا حافظ اخلاقها وشاید صدها خدا حافظی دیگر .  این داستان باز نشسته ای بود که برایم تعریف کرد والبته همه بندگان خدا اینطور نیستندو هستند کسانی که در راه عزیزانشان فداکاری و از خود گذشتگی میکنند وتا آخر پای عهد وپیمانی که با هم بستند ایستادگی میکنند ولی اگر در جامعه کافیست دلی بشکند وبرنجد اثر بد خود را خواهد گذاشت .بکوشیم همه خوب باشیم و خوب بودن را از خوبها یاد بگیریم . 
 

آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 آذر 1394 11:18 ب.ظ
دیدگاه ها ()

تار یخچه مختصر هوا پیمایی کشوری در ایران

پنجشنبه 14 آبان 1394 09:59 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسم الله الرحمن الرحیم
در اواخر جنگ جهانی اول و در یکی از روزهای سال 1296 شمسی اهالی تهران برای اولین بار هوا پیمایی را مشاهده نمودند که در ارتفاع پایین بر فراز شهر تهران پرواز می کرد . وچون در آن موقع در تهران فرودگاهی وجود نداشت . خلبان در محل وزارت امور خارجه و شهربانی کل بر زمین نشست .
این هوا پیما از نوع (وربلیریر    werb l irier  ) و ساخت کشور روسیه بود که آن را بصورت صندوقی از قطعات از راه بندر انزلی با اتومبیل به تهران حمل و پس از سوار کردن قطعات توسط خلبان روسی به پرواز در آمد .
1-- نخستین هوا پیمایی که بر فراز آسمان ایران به پرواز در آمد . بلریو 11  بود این هوا پیما در سال 1292 خورشیدی از روسیه به تهران پرواز کرد .
نام خلبان روس کوز مینسکی بود .
2-- نخستین مکانی  در ایران که یک هوا پیما در آن به زمین نشست . میدان مشق دیویزیون قزاق .(محل فعلی وزارت امور خارجه و نیروی انتظامی )بود .
3-- نخستین مکانی که  هوا پیما در آن به پرواز در آمد محله بی سیم بود .
4-- نخستین ایرانی که دوره آموزش خلبانی دید . کلنل محمد تقی خان پسیان بود .(در کشور آلمان )
5-- نخستین فرودگاه در ایران قلعه مرغی بود . (که در سال 1301خورشیدی به بهره برداری رسید )
6 --نخستین خلبان ایرانی سرهنگ احمد خان نخجوان بود .که دوره خلبانی را در کشور فرانسه گذرانده و نخستین پرواز او در سال ( 1303 ) بین ایران و پاریس بود .
7--نخستین هوا پیمایی که ایران خریداری کرد .(یونکرس اف 13 ) ساخت کشور آلمان برای ارتش ایران بود .
 در مو رد صنعت هواپیمایی مطالب بسیاری هست که اگر خدا بخواهد در آینده منابع آن را جهت مطالعه علاقه مندان معرفی خواهیم نمود . 



آخرین ویرایش: جمعه 15 آبان 1394 11:24 ب.ظ
دیدگاه ها ()

پندی به فرزند

پنجشنبه 14 آبان 1394 09:27 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسم الله الرحمن الرحیم

ای  جان فرزند !
هزار حکمت آموختم که از آن چهار صد انتخاب کردم واز آن چهار صد ، هشت کلمه بر گزیدم که جامع کلمات وحکمت است .

دو چیز را هیچ وقت فراموش مکن ،       1--- خدا را .                                                                   2--- مرگ را .

دو چیز را همیشه فراموشکن     ،         1--- به کسی که  خوبی کردی .                        2--- کسی که به تو بدی کرد .

و اما چهار چیز دیگر ،

       1--- در مجلسی وارد شدی ، زبان نگه دار .

       2--- در سفره ای حا ضر شدی ، شکم نگه دار .

      3--- در خانه ای وارد شدی ، چشم نگه دار .

      4--- در نماز ایستادی ، دل نگه دار .

                                                                                                                                        پیر  هرات (خواجه عبدالله انصاری )
 

                                                                                                                                                                                   
                                                                                                                                                                                

آخرین ویرایش: یکشنبه 1 آذر 1394 10:07 ب.ظ
دیدگاه ها ()

تصاویری زیبا از روستای میاب

شنبه 28 شهریور 1394 02:32 ب.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


ادامه مطلب
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 شهریور 1394 04:34 ب.ظ
دیدگاه ها ()

عکسی زیبا

شنبه 30 خرداد 1394 10:00 ق.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


بسم الله الرحمن الرحیم

خوب نگاه کنید شانه تخم مرغ نیست بادست بشر هم کنار هم چیده نشده اند این مکان نیز مثل
خانه وکاشانه ما انسانها صاحب و خالقی دارد .و یکی از مخلوقات خداوند این بنا را ساخته و بصورتی که میبینید در دل طبیعت استتار کرده که از دست مخربین در امان باشد . 
که من وشما ودیگران و........اگر چنانچه اتفاقی آن را یافتیم (لانه کبک ) را عرض میکنم بخاطر چند گرم گوشت وتخم کبک آنجا را تخریب نکرده وبه طبیعت و محیط زیست آسیب نرسانیم. 
چون حیوانات و پرندگان نیز برای خود عالمی دارند.بیایید عالِم باشیم و عالم آنهارا ویران نکنیم.و خود آنها را شکار نکنیم.وبرای اطلاع از عواقب چنین اعمالی به عاقبت شکارچیان نظری بیفکنیم که آنها نیزبه نوعی خود واطرافیانشان در طول زمان شکار شده اند .چون به نا حق هستی گرفته اند .هستی شان بر باد رفته.باشد که همه با هم بکوشیم خود مجری -و برای دیگران مبلغ حفظ طبیعت و محیط زیست باشیم.


آخرین ویرایش: یکشنبه 31 خرداد 1394 04:46 ب.ظ
دیدگاه ها ()

یادی از پدر

شنبه 30 خرداد 1394 09:55 ق.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      




آخرین ویرایش: شنبه 30 خرداد 1394 10:00 ق.ظ
دیدگاه ها ()

عکس هایی از روستای میاب

سه شنبه 12 دی 1391 10:50 ق.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      








آخرین ویرایش: سه شنبه 12 دی 1391 11:05 ق.ظ
دیدگاه ها ()

روستای میاب

سه شنبه 12 دی 1391 09:14 ق.ظ   نویسنده : مصطفی مطصفوی      


از شمال کوههای قلینج و قانلی داغ آن را احاطه کرده است و در جنوب آن زمینهای کشاورزی و دشت وسیع چرمیش قرار دارد و در غرب آن دشت نسبتاَ وسیع گوزئی و گونئی واقع است . و اما از شرق توسط چراگاهها و مزارع کشاورزی به مکان خوش آب و هوایی به نام یئینجه ختم می شود که زمانی دهی بوده مسکون و عده ای در آن منطقه سکونت دلشته اند که عده ای گبر نیز در بین آنها زندگی می کرده اند تعدادی از اهالی آنجا به روستای میاب مهاجرت کرده اند و آن ده به مرور زمان از بین رفته است و از اتفاقات و دلایل از بین رفتن ده اطلاع دقیقی در دست نیست . وجه تسمیه اسم میاب را می توان از آب آشامیدنی میگوار آن ( می + آب ) و یا قرار گرفتن روستا بین دو دره ( هیلین دره ) و ( کارخانه دره سی ) که مقدار آب این دو رودخانه و نسبت کم یا زیاد آنها بستگی به ریزش برف و نزولات آسمانی دارد. نام میاب ( میانه دو آب ) گرفته شده باشد . و اما رجع به دشت چرمیش که اشاره شد ( چر + میش ) که این کلمه ریشه فارسی دارد یعنی چراگاه میش . به گفته اهالی این دشت پهناور روزگاری چراگاه گله های گاو و گوسفند شخص خیر و نیکوکاری به نام « بجان » بوده است و قبر این شخصیت در ضلع جنوب شرق دشت چرمیش واقع است که پیر مراد اهالی روستاهای اطراف از قبیل : هرزندات ‘بابرتین و میاب و میزاب بوده و هست . بجان به بخشندگی و گذشت مشهور بوده است گویند بر اساس قحطی و خشکسالی تمام احشام و دارایی او از بین میرود و اهالی اطراف به او پیشنهاد گاو چرانی میدهند و او از این پیشنهاد و نمک نشناسی رنجیده خاطر و دلشکسته میشود و از روزگار خود اینگونه شکوه میکند: بجانا دئدیلر گل گت ناخیرا بجان بئل باغلامازدی یوزیوک تاخیلا بجان بودر دیلن اﺆلجک اولدی چرمیشین دﺆزونده قالاجک اولدی به به جان گفتند بیا برای ما گاو چرانی کن زمانی که بجان به هزاران تن کمر نمیبست به جان با این درد مردنی شد و در پهن دشت چرمیش ماندنی شد و اینک دشت چرمیش و املاک بجان بصورت اوقافی چراگاه و محل کشت و کار مردم اطراف شده است . از دشت چرمیش که بگذریم در سرازیری آن دره اﺆلن واقع شده است این دره با آبشار های بلنئ و سنگ های خارا عظیم الجثه بسیار دیدنی است و راه رسیدن به روستای میاب از بین این دره می باشد که راه و محل گذر ایلات و عشایر یکانات به ییلاق خوش آب و هوا قره چی می باشد. روستای میاب تنها از طریق همین راه با شهر ارتباط پیدا می کند و در حال حاضر آسفالته ماشین رو می باشد. از نمونه یافته های زیر خاکی پیداست که روستای میاب به حدود حکومت ساسانی مسکون بوده است ولی در نوشته های نویسندگانی چون صمد سرداری نیا و رحیم رئیس نیا این روستا محل گذر قوم آسی و اقوام ماننایی از آسیای میانه به سوی آسیای جنوب غربی بوده است ( نقل به مضمون ). از نظر باستانی و دارای تمدن بودن اثری که بشود به آن استناد کرد موجود نیست ولی در محل بین تلاقی دو کوه قیلینج و قانلی داغ محلی به نام کلیسا واقع است که مسیر گذر قوم هایی از آسیای میانه به سوی آسیای صغیر می باشد.و همچنین اصطلاح و واژه های فارسی دری در این روستا نشان از مراوده قومیت های مختلف با یکدیگر بوده است .

 


آخرین ویرایش: سه شنبه 12 دی 1391 11:04 ق.ظ
دیدگاه ها ()

درباره وبلاگ


نویسندگان

  • مصطفی مطصفوی(8)